تبليغاتX
حس غریب

شبی آرام شبی بارانی و سرد


به یاد چشمان تو موهایم را پریشان کردم


به یاد تو چشمای عسل رنگم را با سرمه نوازش دادم


وبه یاد تو بر لبانم آتش کشیدم


وفقط برای تو بهترین لباس شبم را بر تن کردم


وبه یاد تو شمعهای اتاقم را روشن کردم


من به یاد تو خویش را آواره کردم


آواره کردم


حرفای دل مثل تو...

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/13ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط shadi  | 
محرم یعنی ایستادگی؛ محرم یعنی پایداری؛

 و محرم یعنی انتظار؛ و صحنه کربلا درس صبر و انتظار است...

کربلا سرزمین قیام هفتاد و دو انسان است؛

انسان هایی که به گواهی تاریخ

 مهربان ترین و فداکارترین و باگذشت ترین های خلقت بوده اند.

 انسانیت داشتند و در برابر آرمانشان از زندگی ـ

این وسوسه همیشگی بشر ـ از جان گذشتند.

 انسان هایی که تن به اسارت ندادند

 و با خون خود روان خویش را آزاد کردند:

که آزادگی بزرگترین آرمان بشریت است.

 عاشورا، قیام عاشورا، نهضت عاشورا،

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/16ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط shadi  | 

هر کسی از گل رویت ثمری می خواهد ...

 از دم گرمه تو مولا اثری می خواهد.


هر کسی عاشق روی تو بگردید ولی ...

دیدن روی تو چشم دگری می خواهد!!!!


+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/13ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط shadi  | 

یا عشق ادرکنی

ای صاحب زمان                            

  ای مولای من 

پناه آورده ام                    

          مرا دریاب.......


در انتظار چه ایی ای خوب من
در دیده ای منی و تو دور از دیده ام
گویند خواهد آمدو هیج هم مپرس
میگویم آخر عاقبتم چیست ،دیده ام
شب ها به امید دیدنت پرواز میکنم
من آن پرنده شکاری دربار یم
آری هزارو یک شب است که تو
دیدی مرا و هزار سخن گفتیم
اما کو گوش دل و کو گوش که
از هر جهت فقیر وکوریم ای صنم
بتخانه ها شکسته ایم و بدنبال روی تو
در هر صبا به جستجوی تو بت شدیم
....



+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/09ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط shadi  | 
اي كه هزار، هزار شمع در انتظار يك نگاه تو سوختند .

 شوري است عشق تو و دلنشين غمي است

به انتظار قدم‌‌هايت زيستن،

 بدان كه مصراع زندگيم با قافيه تو پايان خواهد يافت.

 بيا كه اگر تو بيايي

تمامي شب‌هاي يلداي غم سپيده صبح را

مهمان هميشگي دلم خواهد كرد...

 نمي‌دانم آيا دل كوچكم

تا ظهور تو در تكاپو است

 يا تا غروب آرزوهايش چيزي نمانده....

اما ...

غمگين‌ام و مي‌ترسم كه دلم از جنب و جوش بيافتد و تو نيايي....

افسوس، من و كلمات مجنونم

 شايد روز آمدنت را نبينيم

 من به همه كساني كه آن روز تو را مي‌بينند

و در دو سوي خيابان‌ها قلبهاي سبزشان را

 به تو هديه مي‌دهند،حسوديم می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط shadi  | 

چشمی ده تا او را ببینم


دلی ده تا او را بپرستم


پایی ده تا به یادش دست افشانم


و دستی ده تا بر مهرش پای بفشارم


خدایا ... عجل لولیک الفرج

 

(ازایلیا جان)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/18ساعت 6:36 قبل از ظهر  توسط shadi  | 

عید غدیر مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/18ساعت 6:30 قبل از ظهر  توسط shadi  | 

مي گويند:چشمهايي هست كه تو را مي بينند؛

دل هايي هست كه تو را مي پرستند؛

پاهايي هست كه به ياد تو  دست افشانند ؛

دست هايي هست كه بر مهر تو پاي مي فشارند.

مي گويند:تو از همه پدر ها مهربان تري.

ميگويند هر اشكي كه از چشم يتيمي جدا مي شود ،

بر دامان مهر تو مي نشيند.

مي گويند ... مي گويند:تو نيز گرياني


اي باغ آرزو هاي من    مرا ببخش كه آداب نجوا نمي دانم.

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/18ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط shadi  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/02ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط shadi  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/02ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط shadi  |